|
*everything for all* *همه چیز برای همه*
|
||
|
نوشته شده در تاریخ جمعه 9 اردیبهشت 1390 توسط مدیر پنهان
سلام به همه ی دوستان گرامی
آدرس جدید سایت:www.mobgame.ir لطفا برای تبادل لینک با ما هم به این آدرس بروید و لینک خود را به طور اتوماتیک ثبت کنید.با تشکر نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 24 آذر 1390 توسط مدیر پنهان
پیامبر خدا فرمودند :آیا شما را از زورمندترین فردتان خبر ندهم؟ آن شخصی است که در هنگام خشم خویشتن دارباشد (خشم خود را کنترل می کند)(1)
نقل می کنند: که یک پسر جوان وبد اخلاقی بود. روزی پدر پیرش به او کیسه ای پر از میخ ویک چکش داد وگفت: هر موقع عصبانی شدی یک میخ به دیوار رو به رو بکوب . روز اول پسرجوان مجبور شد 37 میخ به دیوار بکوبد. در روزها وهفته های بعد که پسرک توانست خلق وخوی خود را کنترل کند وکم ترعصبانی شود. تعداد میخهایی که به دیوار کوبیده بود رفته رفته کم ترشد پسرجوان متوجه شد که کنترل عصبانیت آسان تر است از کوبیدن میخ به دیوار.بالاخره پسرک توا نست عادت عصبانی شدن راترک کند و موضوع را به پدرش اطلاع داد..... پدر دانابه او پیشنهاد کرد که حالا به تعداد هر روزی که عصبانی نمی شود یکی از میخ هایی که در طول مدت گذشته به دیوار کوبیده ازدیوار بیرون بکشد. روزها گذشت تا بالاخره پسر جوان به پدرش اطلاع داد که همه میخ ها را از دیوار بیرون کشیده است . پدر دانا دست پسرش را گرفت وبه آنطرف دیوار برد ورو به پسر کرد وگفت: خداوند خیردنیا وآخرت به تو دهد. کار خوبی انجام دادی ولی به سوراخ هایی که در دیوار به وجود آورده ای نگاه کن!این دیوار هیچ وقت دیوار قبلی نخواهد بود پسرم ! وقتی تو در حال عصبانیت چیزی را می گویی مانند میخی هست که بر دیوار دل طرف مقابل می کوبی واگر بعداز این عمل از او دل جویی کنی همانند آن است که میخ را از دیوار دل او بیرون کشیده ای ولی پسرم متوجه باش که جای میخ بر دیوار دل او خواهد ماند هیچ طوری قابل ترمیم نیست پس بر خشم و عصبانیت خود چیره شو تا او بر تو چیره نشود. کسی که می خواهد محبوب خدا شود باید خشم غضب خود را فرو برد(2) 1- کتاب میزان الحکمه 2-کتاب پندها واندرزها طبقه بندی: توصیه های مفید، نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 10 شهریور 1390 توسط مدیر پنهان
عید فطر بر همه ی شما عزیزان مبارک ╔══════════════════════════════════════╗ طبقه بندی: خودمونی، نوشته شده در تاریخ سه شنبه 8 شهریور 1390 توسط مدیر پنهان
آیا سقفی بالای سرت هست؟
نانی برای خوردن لباسی برای پوشیدن و ساعتی برای خوابیدن داری؟ آری نامی برای خوانده شدن کتابی برای آموختن و دانشی برای یاد دادن داری؟ آری بدنی سالم برای برداشتن سبد یک پیرزن. سقفی برای شاد کردن یک کودک دهانی برای خندیدن و خنداندن داری؟ آری لحظهای برای حس کردن قلبی برای دوست داشتن و خدایی برای پرستیدن داری؟ آری پس خوشبختی بسیار خوشبخت. طبقه بندی: خودمونی، نوشته شده در تاریخ جمعه 4 شهریور 1390 توسط مدیر پنهان
مردی به یک مغازه فروش حیوانات رفت و درخواست یک طوطی کرد. صاحب فروشگاه به سه طوطی خوش چهره اشاره کرد و گفت: «طوطی سمت چپ ۵۰۰ دلار است.» مشتری: «چرا این طوطی اینقدر گران است؟» صاحب فروشگاه: «این طوطی توانایی انجام تحقیقات علمی و فنی را دارد.» مشتری: «قیمت طوطی وسطی چقدر است؟ صاحب فروشگاه: طوطی وسطی ۱۰۰۰ دلار است. برای اینکه این طوطی توانایی نوشتن مقاله ای که در هر مسابقه ای پیروز شود را دارد.» و سرانجام مشتری از طوطی سوم پرسید و صاحب فروشگاه گفت: « ۴۰۰۰ دلار.» مشتری: «این طوطی چه کاری می تواند انجام دهد؟» صاحب فروشگاه جواب داد: «صادقانه بگویم من چیز خاصی از این طوطی ندیدم ولی دو طوطی دیگر او را مدیر صدا می زنند.» طبقه بندی: داستان های جالب، نوشته شده در تاریخ جمعه 4 شهریور 1390 توسط مدیر پنهان
روزی مدیر یکی از شرکت های بزرگ در حالی که به سمت دفتر کارش می رفت چشمش به جوانی افتاد که در راهرو ایستاده بود و به اطراف خود نگاه میکرد. جلو رفت و از او پرسید: «شما ماهانه چقدر حقوق دریافت میکنی؟» جوان با تعجب جواب داد: «ماهی ۲۰۰۰ دلار.» مدیر با نگاهی آشفته دست به جیب شد و از کیف پول خود ۶۰۰۰ دلار را در آورده و به جوان داد و به او گفت: «این حقوق سه ماه تو، برو و دیگر اینجا پیدایت نشود! ما به کارمندان خود حقوق میدهیم که کار کنند نه اینکه یک جا بایستند و بیکار به اطراف نگاه کنند.» جوان با خوشحالی از جا جهید و به سرعت دور شد. مدیر از کارمند دیگری که در نزدیکیش بود پرسید: «آن جوان کارمند کدام قسمت بود؟» کارمند با تعجب از رفتار مدیر خود به او جواب داد: «او پیک پیتزا فروشی بود که برای کارکنان پیتزا آورده بود.» طبقه بندی: داستان های جالب، نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 3 شهریور 1390 توسط مدیر پنهان
کارمندی به دفتر رئیس خود میرود و میگوید: «معنی این چیست؟ شما ۲۰۰ دلار کمتر از چیزی که توافق کرده بودیم به من پرداخت کردید.» رئیس پاسخ می دهد: «خودم می دانم. اما ماه گذشته که ۲۰۰ دلار بیشتر به تو پرداخت کردم هیچ شکایتی نکردی. » کارمند با حاضر جوابی پاسخ می دهد: «درسته، من معمولا از اشتباه های موردی می گذرم اما وقتی تکرار می شود وظیفه خود می دانم به شما گزارش کنم.» طبقه بندی: داستان های جالب، نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 3 شهریور 1390 توسط مدیر پنهان
|
|
|
| تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : مدیر | ||